ترجمه ی شعر

ترجمه‌ی اول : از «پگاه احمدی» از کتاب «آواز عاشقانه‌ی دختر دیوانه»، انتشارات نگاه سبز:

 

 

آواز عاشقانه‌ی دختر دیوانه

 

 

چشم‌هایم را می‌بندم و تمام جهان می‌میرد

 

 

پلک می‌گشایم و همه چیز از نو زاده می‌شود

 

 

به گمانم تو را در ذهنم ساخته‌ام

 

 

 

ستاره‌ها رقصان با جامه‌های آبی و سرخ بیرون می‌زنند

 

 

و سیاهی مطلق چهار نعل درون‌شان می‌تازد

 

 

چشم‌هایم را می‌بندم و تمام جهان می‌میرد

 

 

 

خواب دیدم در بستر سحرم می‌کنی

 

 

برایم از ماه می‌خوانی و مرا دیوانه‌وار می‌بوسی

 

 

به گمانم تو را در ذهنم ساخته‌ام

 

 

 

آسمان وارو می‌شود، دیگر شعله‌های دوزخ نیست

 

 

فرشته‌ها و شیاطین، خارج شوید!

 

 

چشم‌هایم را می‌بندم و تمام جهان می‌میرد

 

 

 

می‌بینم‌ات که به راهی برگشته‌ای که می‌گفتی

 

 

اما من پیر می‌شوم و نام تو را از یاد می‌برم

 

 

به گمانم تو را در ذهنم ساخته‌ام

 

 

 

باید به جای تو عاشق پرنده‌ی طوفان می‌شدم

 

 

دست کم وقتی بهار می‌آید، آنها دوباره می‌غرند

 

 

چشم‌هایم را می‌بندم و تمام جهان می‌میرد

 

 

به گمانم تو را همیشه در ذهنم ساخته‌ام.

 

 

 

ترجمه ی دوم : از خانم آتوسا حصارکی :

 

 

 

((ترانه عاشقانه دختری دیوانه ))

 

 

 

چشمانم را می بندم و تمامی جهان فرو می میرد

 

 

پلکهایم را می گشایم و همه چیز دوباره زاده می شود

 

 

( به گمانم تو را در ذهن خویش ساخته ام )

 

 

ستارگان در جامه های سرخ آبی به والس می روند

 

 

و تاریکی مطلق چهار نعل می تازد ...

 

 

چشمانم را می بندم و تمامی جهان  فرو می میرد

 

 

 

خواب می بینم که مرا در بستر سِحر کرده ای

 

 

و ماه زده ام می خوانی ؛ دیوانه وار مرا می بوسی!

 

( به گمانم تو را در ذهن خویش ساخته ام )

 

 

خدا از آسمان فرود می آید ؛ آتش دوزخ رنگ می بازد

 

 

خروج فرشتگان اسرافیل و شیاطین...

 

 

چشمانم را می بندم و تمامی جهان فرو می میرد

 

 

 

در خیالم تو باز گشته ای ؛ همانگونه که می گفتی

 

 

اما من پیر شده ام ؛ نامت را فراموش کرده ام

 

 

( به گمانم تو را در ذهن خویش ساخته ام )

 

 

 

من باید پرستویی را دوست می داشتم به جای تو

 

 

تا دست کم وقتی بهار می آمد ؛ دوباره فریاد زنان بازمی گشت

 

 

چشمانم را می بندم و تمامی جهان فرو می میرد

 

 

( به گمانم تو را در ذهن خویش ساخته ام )

 

 

 

 

 

Thunderbird    

مرغ افسانه ای موجد رعد و برق

 

چون در فرهنگ ایران چنین مرغی نیست و پرستو پیام آور بهار است جایگزین شد

 

 

 

 

ترجمه ی سوم : از خانم فاطمه ملکی :

 

 

 

 

(( ترانه‌ی عاشقانه‌ی دختر دیوانه ))

 

 

 

"چشم‌هایم را که می‌بندم، تمام دنیا در مرگ می‌غلتد;

 

پلک‌هایم را که می ‌گشایم، همه چیز دوباره متولد می‌شود.

 

 

(می‌پندارم تو را در سخنم به جنون کشانده‌ام.)

 

 

 

ستارگان رقص‌کنان در آبی و سرخ به خاموشی می‌گرایند،

 

 

پس تاریکی مقتدرانه می‌تازد:

 

 

چشم‌هایم را که می‌بندم، تمام دنیا در مرگ می‌غلتد.

 

 

 

من خیال کردم تو مرا در بستر افسون کرده‌ای

 

 

و مهتاب مرا ‌‌خواند و دیوانه‌وار ‌بوسید.

 

 

می‌پندارم تو را در سخنم به جنون کشانده‌ام.

 

 

 

خداوند آتش نیمه جان جهنم را از آسمان واژگون می‌کند:

 

 

نیکوصفتان و مردان ابلیس از آن خارج می‌شوند.

 

 

چشم‌هایم را که می‌بندم، تمام دنیا در مرگ می‌غلتد.

 

 

 

پنداشتم تو می‌توانی به راهی که گفته بودی باز گردی،

 

 

اما من که پیر می‌شوم، نامت را از یاد می‌برم.

 

 

(می‌پندارم تو را در سخنم به جنون کشانده‌ام.)

 

 

 

من باید پرنده‌ی رعد را به جایت دوست بدارم؛

 

 

سرانجام آن‌هنگام که بهار فرارسد، غرش آن‌ها نیز باز خواهد گشت.

 

 

چشم‌هایم را که می‌بندم، تمام دنیا در مرگ می‌غلتد.

 

 

(می‌پندارم تو را در سخنم به جنون کشانده‌ام.)"

 

 

 

 

ترجمه‌ی چهارم : از خودم :

 

 

 

آواز عاشقانه‌ی دختر دیوانه

 

 

 

چشم‌هایم را می‌بندم و همه‌ی جهان می‌میرد ؛

 

 

پلک‌هایم را می‌گشایم و همه چیز دوباره زاده می‌شود.

 

 

( گویی تو را در ذهن‌ام ساخته‌ام. )

 

 

 

ستاره‌ها، آبی و سرخ، برای رقص بیرون می‌روند،

 

 

و سیاهی مطلق در درون می‌تازد:

 

 

چشم‌هایم را می‌بندم و تمام جهان می‌میرد.

 

 

 

خواب دیدم که در بستر جادویم کردی

 

 

و آواز ماه غمگین را خواندی، و مرا دیوانه‌وار بوسیدی.

 

 

( به گمانم تو را در ذهن‌ام ساخته‌ام. )

 

 

 

خدا از آسمان برمی‌گردد، آتش جهنم محو می‌شود:

 

 

فرشته‌ها و شیطان بیرون می‌روند:

 

 

چشم‌هایم را می‌بندم و تمام جهان می‌میرد.

 

/ 18 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دشمن زياری

سلام ممنونم از لطف شما. دستتون درد نکنه زنده باشيد

سلام با_ داستان کوتاه زال و نقد آن در کانون ادبیات_ به روزم

فرشته مهر

زندگي يعني: صبر تا صعود ، ذوب و زر گشتن در سجود زندگي يعني: پل ، پله ، پر .... پيله و پروانگي زندگي يعني: آبشار اشکي بي صدا چکه چکه جان از چشم ما .. زندگي يعني ..... سلام ، به روزم .

محمودی

سلام _ دوست عزیز بهتر نیست بجای آموزش علائم سجاوندی قدری بیشتر در مورد نام وبتان مطلب بنویسید؟ این قواعد در هر کتاب ادبیاتی پیدا میشود آیا بهتر نیست با توجه به اسم وبتان در مورد خمیر مایه شعر بحث کنید؟

مصطفی

سلام. به مدیر کانون سلام من رو برسونید. شعرهای موسیقی های معروف خارجی قشنگ هستند معانی اون ها رو میزارین؟

بهنامترین

وبلاگ اکرنه(مهدی بترابی) بعد از غریب به 40 روز( از 20 تیر ماه 88 تا 31 مرداد ماه 88) با پست حضرت رمضان به روز شد. شما نیز میتوانید در آدرسhttp://akrane.persianblog.ir/ به ایشان خوش آمد بگویید. بهنامترین--یکی از خوانندگان وبلاگ ایشان

سونیا

دوره ی جدید کارگاه های رنگ واژه ثبت نام می کند کارگاه شعر : علی باباچاهی - سه شنبه ها 5 تا 7 عصر کارگاه ترجمه ادبی : احمد پوری – یک شنبه ها 5 تا 7 عصر کارگاه نمایشنامه نویسی : محمد رحمانیان – شنبه ها 4 تا 8 کارگاه آموزش طراحی و نقاشی : علیرضا مجابی(م.آذرفر) دوشنبه ها ۴ تا ۸ چهار شنبه ها ۴ تا ۸ عصر پنج شنبه ها ۱۰ صبح تا ۸ عصر آدرس محل برگزاری کارگاه ها: ضلع شرقی دانشگاه تهران - خیابان قدس - پلاک ۳ ساختمان آناتول فرانس - واحد ۱۲ - آتلیه ی نقاشی م.آذرفر تلفن¬های تماس: 0776716-0936 و 3-66484402 http://rangvajeh.blogfa.com

معصومه

سلام حال و هوای وبلاگتون رو دوست دارم. من به تازگی در زمینه داستان نویسی شروع به فعالیت کردم. خوشحال میشم داستانهام رو بخونید و نظر بدید.[گل]