ترجمه ی شعر

ترجمه ي شعر « HOPE » از اميلي ديكنسون :

 

ترجمه ي اول : از سعيد سعيدپور از كتاب گزيده ي نامه ها و اشعار اميلي ديكنسون، انتشارات مرواريد :

 

" اميد " پرنده اي است

كه مأوا در روح دارد ،

نغمه ي بي كلام را مي خواند

و هرگز باز نمي ماند .

 

خوش ترين نوايش در تندباد مي آيد

و بايد سخت باشد توفاني

كه برآشوبد اين مرغك را

كه گرمي دل ها بوده است .

 

آوايش را در سردترين ديارها

و در غريب ترين درياها شنيده ام ،

اما او هرگز در هيچ تنگنايي

از من خرده ي ناني نخواسته است .

 

ترجمه ي دوم : از خانم آتوسا حصاركي كه به ايميل من فرستاده اند :

 

" اميد " چونان پرنده ايست

كه در روح آشيان دارد

و آواز سر مي دهد با نغمه اي بي كلام

و هرگز خاموشي نمي گزيند

 

و شيرين ترين آوايي ست كه

در تندباد حوادث به گوش مي رسد

و توفان بايد بسي سهمناك باشد

تا بتواند اين مرغك را

كه بسيار قلبها را گرمي بخشيده

از نفس بيندازد

 

من آنرا در سردترين سرزمين شنيده ام

و بر روي غريب ترين درياها

با اين حال ؛ هرگز ؛ در اوج تنگدستي

خرده ناني از من نخواسته است .

 

 

ترجمه ي سوم : از خودم :

 

" اميد " پرنده اي است –

كه در روح ، خانه دارد –

و آهنگي را مي خواند بي هيچ كلامي –

و هرگز از خواندن باز نمي ايستد –

 

خوش ترين آواهايش – در شديدترين توفان ها – به گوش مي رسد –

و چقدر بايد سخت باشد آن توفاني

كه شرمنده كند پرنده ي كوچك را

كه گرما بخش دل ها بوده است –

 

من نوايش را در سردترين ديارها

و در بيگانه ترين درياها شنيده ام

و در نهايت ، هرگز ،

خرده ناني از من نخواسته است .

 

 

مليحه بهارلو

/ 8 نظر / 38 بازدید
محبوبه آب برين

ترجمه ي خودتان به راستي از همه بهتر بود .. نان روزانه به روز است بيا ....

محمد مهدی یارجانلی(چشمان ناچار)

سلام حقیقتا هیچ توجیهی برای غیبتم وجود دارد و ندارد دچار حوادث رکود آور شده بودم و هستم به هر شکل از کامنت ها و تماس های شما دوستان عزیزم بی نهایت سپاسگزارم طلسم را شکسته ام آپم اگر دوست داشتی در حضورم شریک شو دوستدارت: چشمان ناچار www.dankseason.persianblog.ir http://www.dankseason2.blogfa.com دلتنگتان هستم.

vsh

سلام ترجه ها رو خوندم و فهمیدم ایراد های ترجمه ی خودم رو...خوب اولین ترجمه بود این بار مطمئنن ترجمه ی بهتری از من خواهید دید... البته این بار شعری برای ترجمه نبود!!

ع.ذ

هرسه ترجمه را خواندم و اماترجمه خانم حصارکی - بی هيچ تعارفی -زيبا تر بود.

نامه تنکا

سلام. زيبا بود. بهره بردم. تا فرصتی ديگر بدرود.

معصومه

سلام حال و هوای وبلاگتون رو دوست دارم. من به تازگی در زمینه داستان نویسی شروع به فعالیت کردم. خوشحال میشم داستانهام رو بخونید و نظر بدید.[گل]