معرفي يك شاعر

اميلي اليزابت ديكنسون در 10 دسامبر 1830 در امهرست در ايالت ماساچوست به دنيا آمد . مادرش شاعر بود و پدرش يك وكيل برجسته كه در كنگره و امور دولتي خدمت مي كرد . زماني كه چهار سال بيشتر نداشت ، تحصيل را شروع كرد ، از سال 1840 تا 1847 در دانشگاه امهرست حضور يافت و از 1847 تا 1848 در يك مدرسه ي علوم ديني كه چند مايل با امهرست فاصله داشت ، ادامه تحصيل داد ؛ اما پس از مدتي درس را رها كرد و به خانه بازگشت . او به استثناي چند سفر كوتاه به واشنگتن و بوستون ، بقيه ي عمرش را در امهرست ماند و تا پايان عمر در همان جا زندگي كرد .

اميلي به صورت جدي در حدود 20 سالگي شروع به نوشتن كرد . اشعار او به صورت بندهاي چهارخطي كوتاه هستند و در آنها بر موضوعاتي در رابطه با زندگي ، مرگ ، عشق و جاودانگي تمركز شده است .

اميلي پس از جنگ داخلي آمريكا منزوي تر شد . هميشه لباس سفيد مي پوشيد ، افراد كمي را مي پذيرفت و با دوستان معدودي نامه نگاري مي كرد . او اگرچه منزوي بود ، اما متن نامه هايش گوياي آن بود كه با ادبيات روز آشنايي دارد و به عنوان يك زن ، هميشه نسبت به سلطه ي مردان بر ادبيات و جامعه ، اعتراض داشت .

بهترين دوست او سوزان گيلبرت ديكنسون ، همسر برادرش بود . آنها بيش از 35 سال با هم همسايه بودند و اميلي بيشتر اشعار خود را براي او مي خواند و سوزان در نوشتن بسياري از اشعار اميلي مشاركت مي كرد.

اميلي هرگز ازدواج نكرد ، اما شايعاتي در مورد رابطه ي او با كشيش چارلز ويد ورث ، كه مربي روحاني اش بود ، وجود دارد .

اميلي ديكنسون سرانجام در 15 مي 1886 در سن 56 سالگي بر اثر عفونت كليه از دنيا رفت .

او يكي از مشهورترين و با استعدادترين شاعران آمريكايي بوده است . از او تنها حدود 10 شعر در مدت زندگي اش به چاپ رسيد ، اما پس از مرگش بيش از 2000 شعر از او منتشر شد .

آثار او اين ويژگي را دارند كه به راحتي به عنوان ترانه به كار روند . موسيقي داناني چون آرون كاپلند و نيك پُرس با استفاده از اشعار وي قطعاتي را تنظيم كرده اند .

يكي از اشعار او را براي اين هفته انتخاب كرده ام . كساني كه مايلند مي توانند ترجمه هاي خود را به آدرس ايميل زير بفرستند :

ghazalbazy@yahoo.com

  « BUZZ »

I heard a fly Buzz – when I died –

The stillness in the Room

Was like the stillness in the Air –

Between the Heaves of Storm –

The Eyes around – had wrung them dry –

And Breaths were gathering firm

For that last Onest – when the King

Be witnessed – in the Room –

I willed my keepsakes – Signed away

What portion of me be

Assignable – and then it was

There interposed a Fly –

With Blue – uncertain stumbling Buzz –

Between the light – and me –

And then the Windows failed – and then

I could not see to see .

مليحه بهارلو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 5 نظر / 17 بازدید
آتوسا

سلام مطلب ارزشمندی بود موفق باشيد

رضا راد

عید سعید غدیر بر شیعیان علوی مبارکباد مخلص کلام اینکه از وفا ترانه گفتن با علی یا علی مرسی مفيد بود

سيد مهدي موسوي

استفاده كردم