آخرین سروده‌ی مرحوم شایان افضلی

خواب دیدم
ساعت شماته دار
جای آن رقص قشنگت را گرفت
چنگ می زد
شور می خواندش دلی
با لب غمگین یک درمانده ای
خواب دیدم
آیه یاس خدا
سوره ای گشته بلند ، بی انتها
خواب دیدم
خواب بود بر دل نگیر
بوسه های ات را از این لب ها بگیر !

(برگرفته از وبلاگ شخضی شاعر)

/ 18 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بی نقاب

?

نیلوفر

تا اینبار که نتونستم شرکت کنم،خیلی هم دوست دارم سری بعد ایشالا حتما سعی میکنم بیام،اگر خدا بخواد

بی نقاب

؟

بی نقاب

?

هازارزه ( جم )

فردای آن روز تمام دخترانِ باکره، از خانه ها و پستوها همچون مور و ملخ بیرون ریختند و... به طرف کوه ... حتی نوزادانی که در دامن مادر شیر می خوردند و یا در رَحِم مادر بودند، سرِ جفتهایشان را با لثه هایشان بریده و عده ای از آنان نیز جفت را زیر بغل زده و چهار دست و پا به طرف کوه... روز بالا نیامده، اهالی ده، پی به فاجعه ای که رخ داده بود بردند. داشتند نابودی نسلشان را پیش چشم می دیدند. پیرانِ ده، به مشورت نشستند و یگدیگر را محاکمه کردند که چرا خواسته ی " کوهِ پیر " را برآورده نکرده اند. او قدرت سِحر خود را چنان به نمایش گذاشته و وحشت در تمام وجود اهالی ده چنان افتاده بود که هنوز ظهر نشده راضی بودند نه یکی بلکه ده ها دختر باکره را تقدیم " کوه­پیر " کنند. پیران به طرف کوه به راه افتادند. هنوز دختران به کوه نرسیده بودند که از طرف کوه پیام آمد« هرگز اهالی ده را نخواهد بخشید و در انتظار بلایای تازه تر باشند! » اهالی ده « بس کن» به ده برگشتند و ریش سفیدان«خفه شو» به شُور نشستند و به این نتیجه « گفتم بلند شو» تا بتوانند...« اینا واسه ی فاطی

نوربخش

با سلام؛ متن زیبایی بود. ممنون. با مطلبی در مورد ماهیت اهورامزدا: شیطانی یا الهی؟ به روز هستم. همواره موفق باشید و ماندگار[گل]

ملیکا راه پیما

این شعر زیبا بود خدا اقای افضلی رو بیامرزه امیدوارم به شاعرانگی اش شاعرانه به سرمنزل مقصود رسد

مرتضی

سلام مرحبا عالی بود حظ بردم

علی

با سلام و عرض ادب مایلم در جلسات ادبی شما شرکت کنم تا بتوانم سروده هایم را به قضاوت بگذارم. اگه امکان داره تاریخ جلسه و مکان آنرا به اطلاع من برسانید . با تشکر. علی