استعداد دوم :‌ محمد محسنی داستان

محمد محسني

از داستان نويس هاي جوان خطه سرسبز شمال و اهل شهر بابل که کار خود را در کارگاه داستانهاي همين شهر آغاز کرده و راهي بس طولاني در داستان اين مملکت خواهد داشت.

داستان زير را  به عنوان شناسنامه از او اينجا مي گذاريم.

بي خوابي

هي خودت را گول ميزني که وضع که تا ابد هينطوري نمي مونه. تمام روز مينشيني يک گوشه ي اتاق و خيره ميشوي به عکس هدايت و آن عينک ته استکاني اش . _پدرت در را که باز ميکند بوي توتون ميپاشد توي اتاق _نعره ميزند اينم شد زندگي؟ به رفتن فکر مي کني به بودن به اينکه چرا آمدي به اينکه چرا بايد بروي .ننه جون با همان چادر گل گلي روي پاهاش مينشيند وميگويد اومدي کار کني، غذا بخوري،

، زندگي کني زن ببري ،بچه دار شي. بغض جلوي نفس کشيدنت را ميگيرد خوابت نميگيرد روي تشک غلط ميزني به پشت ميخوابي وعلي را ميبيني که زبانش از دهننش بيرون زده. زبانش را گاز ميگيرد و ميگويد اشتباه اومدي. همه اشتباه اومدن._ همه ميخوان بمونن اما نمي دونن اشتباه اومدن_ آقا رضا هم از اومدن شاکي بود_ همش گريه ميکرد_ زبون بسته نميتونست بگه منو برگردونين همون جايي که بودم. برا همين هميشه ميشاشيد به زندگي .صداي مادرت را ميشنوي که بريده بريده ميگويد خدا شانس بده همه بچه دارند ما هم بچه داريم. همين پسرعموت نيگاش کن يک نفري داره خرج شيش تا خونواده رو ميده .پدرت را ميبيني که پا روي بيل ميگذارد و مي گويد نه آداب معاشرت سرت ميشه نه درس خوندي نه شغلي ميدوني همه ي زندگيت شده نوشتن وخوندن آخه احمق جون اينا که برا آدم نون آب نميشه. به نفس نفس مي افتد. بيل را صاف نگه ميدارد وبه آن تکيه مي کند.

ادامه داستان : http://nightstar85.blogfa.com/post-69.aspx

 

آدرس وبلاگ : http://nightstar85.blogfa.com

 

/ 11 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرتضی

سلام و ممنونم که به من سر ميزنيد

مرتضی

واقعا وبلاگتون زيباست چون خيلی روان و ارزش خواندن نيز دارد به شما تبريک عرض ميکنم

ويرانه

سلام برشما! حسابی دارين پيشرفت می کنينا!

دشمن زياری

سلام دستتون درد نکنه. بسیار عالی. لذت بردم یا حق

مهرداد سنجابی

سلام ممنون ازمعرفی اين دوست جوان .هنوز ادامه داستانش رونخوندم ولی تاهمينجاش هم نشون ميدادکه حرفی برای گفتن داره . راوی داستانش رو پسنديدم .زبان هم زبان زيبايی بود.

ليلا حکمت نيا

نگاهی به شعرهای لیلا حکمت نیا یادداشتی از جناب آقای علیرضا ذیحق http://www.maral65.blogfa.com/post-198.aspx دو شعر از لیلا حکمت نیا در وبلاگ گروهی ققنوس : http://nima-yooshij.blogfa.com/ و وبلاگ سورنا www.soorenaa.blogfa.com منتظر نقدهای ارزشمندتان ...

.

.......

یک مشکوک

چی؟؟؟؟؟محمد محسنی؟؟؟استعداد؟؟؟؟؟؟نه به جان شما...[خنده] این بچه بوده اشتباه شده ....[متفکر] [خنده][خنده][خنده][خنده][خنده] خدایاااااااااااااااا...چقد خندیدم...فک کن...محمد استعداد باشه[خنده][خنده][خنده][خنده]نیمچه استعداد هم نیس[خنده]

محمد محسنی

[خنده][خنده] موافقم با نظری که تو وب مصطفی گذاشتی (چی؟؟؟؟؟محمد محسنی؟؟؟استعداد؟؟؟؟؟؟نه به جان شما...خنده این بچه بوده اشتباه شده) آی حال کردم ای ..جدا این محمد محسنی (یا همون جسد له شده پینیکیو)خجالت نمیکشه با اون دماغش؟به نظر شماقیافش شبیه اسکلت پینیکیو نیست؟حیفه پینیکیو نه حیفه ..می گم اقای نظر مشکوک اگه دیدیش ممدمحسنی رومیگم از طرف من بگوجان اق داشت برو سره همون گچ کاری خودت انقد ادا اطوارهم درنیار..اقای مشکوک من بدبخت شدم رفتم دوباره از این ممدمسنی حرف زدم اسهالی شدم تو شلوارم خرابکاری کردم ممپد اآاااای ممپد ته ره سرطان سینه بیره بمیری هاهاهاهاها