ترانه سرایی یا کلاهبرداری شاعرانه !!!!

تعجب نکنید منظور از این کلاهبرداری یک اصطلاح حقوقی نیست که کلاهبرداری را به ربودن مال غیر با مانور متقلبانه تعریف می کند، روی صحبت من با سبکی از ترانه نویسی ست (ذهنی) که به باور من  نیازی به تجربه ندارد و در حال حاضر راحت ترین تکنیک برای انبوه نویسی بخصوص برای دوستان ترانه سرایی که یا از سر نابلدی یا از سر پرکاری به این سبک ترانه می نویسند به شمار می رود، در این سبک ترانه سرا با بکار بردن ترکیبات اضافی و استعاری به اثرش تخیل شاعرانه می بخشد به راحتی در عرض یک شبانه روز چند ترانه می نویسد وحرفهایی می زند که نه خودش آنها را تجربه کرده و نه دیگران، یعنی ترانه اش نه حرف دل خودش است نه حرف دل دیگران در نتیجه چنین ترانه ای که به هیچ وجه قابلیت همزاد پنداری ندارد برای کسی خاطره نمی شود حال در نظر بگیرید تعداد این نوع ترانه ها که به باور من در حال حاضر در داخل کشور چیزی در حدود ۹۰ درصد ترانه ها ذهنی است به تولید برسد و یا ترانه سرایان این سبک کسانی باشند که ارتباطات خوبی با خواننده هایی که احتمالا فرق ترانه خوب و بد را ازهم تشخیص نمی دهند و اصلا نمی دانند حرف دل مردم چیست داشته باشند و از طریق ارتباط تیمی ترانه های ذهنی و غیر واقعی خود را به اجرا برسانند و از طریق کمپانی ها تکثیر کنند و به گوش مردم برسانند فکر می کنید چه اتفاقی می افتد ؟ همین اتفاقی که در حال حاضر شاهدش هستیم ترانه ها زمزمه نمی شوند و خاطره نمی شوند چون واقعی نیستند حتی خود خواننده چون در اکثر موارد  نمی داند معنی آنچه که می خواند چیست اجرای خوب و حسی بر روی کلام ندارد در نتیجه، جا برای ترانه هایی که فقط یک گروه سنی خاص را در بر می گیرند (تی نیجر) باز می شود که در اکثر موارد بخاطر ریتم موزیک جلب توجه می کنند تا صدای خواننده و کلام، و این در حالی ست که صداهای خوب به علت نابلد بودن در انتخاب ترانه و موزیک مناسب از تیراژ فروش خوبی برخوردار نمی شوند و ترانه هایشان به زمزمه مردم نمی رسد  ترانه های ذهنی حس و عاطفه ندارند و شاید به همین خاطراست که مثلا در عرض ۱ سال یک کتاب ترانه وارد بازار می شود که تعداد ترانه های آن از مرز ۲۰۰ هم می گذرد و این در حالی ست که اگر تعداد ترانه های بزرگان ترانه (شهیار قنبری ، ایرج جنتی عطایی،اردلان سرفراز،زویا زاکاریان و...) را که با تمام وجود ترانه می نوشتند را به تنهایی بررسی کنیم به سختی به رقم ۳۰۰ ترانه برای هر ترانه سرا در عرض ۳۵ سال دست پیدا می کنیم حال باقی ماجرا را خود حدس بزنید ...!

ترانه ذهنی چیست ؟

به این مثال توجه کنید که همین الان فی البداهه سرودم :(به جهت احترام به دوستان ترانه سرایی که به این سبک ترانه می نویسند از ابیات ایشان برای نمونه استفاده نکردم )

 نگاهم کن که بی چشم ِ تو حکم تیر می گیرم

ببین در این شب ساطور چه خونالود می میرم

حالا کافی ست من به این سبک ترانه نویسی اعتقاد داشته باشم با کامل کردن این بیت در عرض چند دقیقه که خیلی هم از نمونه های مشابه بهتر در آمده می توانم آن را به یکی از خواننده های دوستدار این نوع ترانه بفروشم و هزاران به به و چه چه بشنوم به نظر شما من برای چه باید بدون چشم معشوق حکم تیر بگیرم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟و اصلا شب ساطور نماد چه چیزی ست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟بله می شود تعبیر به رای کرد و هزارن معنی ساختگی که البته هیچکدام هم واقعی نیست به این بیت نسبت داد دوستی می گفت نمی شود عنصر انتزاع را از شاعر گرفت ! من می گویم شاعری که شعر را زندگی نکرده است و زندگی را شعر نکرده است، انتزاعی می نویسد، از طرفی دنیای شعر دنیای دیگریست من از ترانه حرف می زنم که همه چیزش در لحظه اتفاق می افتد مخاطب وقت فکر کردن به تصاویر ذهنی و کدهای نا ملموس ذهنی  را در ترانه ندارد از طرفی بعد از حل کردن معما متاسفانه چیزی عایدش نمی شود ترکیباتی مثل حکم تیر و شب ساطور تکراریست و در هر ترانه ذهنی می تواند به کرات مورد استفاده قرار بگیرد بدون هیچ کارکرد جدید و کشف شاعرانه ای از بین ترانه سرایان بزرگ تنها اردلان سرفرازاست که صد در صد ترانه عینی می سراید، جنتی عطایی و شهیار قنبری عینیت و ذهنیت را بالانسه می کنند و آنها را در تعامل یکدیگر بکار می برند و به همین خاطر است که ترانه هایشان واقعی می شود و حرف دل مردم است اگر چه در پاره ای از موارد حس و عاطفه اردلان سرفراز را ندارند

بانوی موسیقی و گل شاپری رنگین کمون

رو قامت خیال من مل مل مهتاب بپوشون

 این بند که سروده جنتی عطایی ست ، ذهنی ست و بجای بانوی موسیقی و گل و شاپری رنگین کمون هر گزینه دیگری می تواند قرار گیرد اما ترانه سرای کهنه کاری چون ایرج در ادامه به ترانه عینیت می بخشد :(قطره ام ازتو من ولی درگیردریا شدنم، دچارسحرعشق تو درحال زیبا شدنم) و با خلق لحظه هایی مثل (انگار جهان وامیسته و ما رو تماشا می کنه) ترانه را به سر منزل مقصود می رساند و یکی از شاهکارهای چند سال اخیر خود را از بعد کلامی خلق می کند

یا ترانه بر می گردم از شهیار قنبری که تعامل دیگری از عینیت و ذهنیت است در واقع در این سبک ترانه سرا با هوشمندی، هم خود شاعرانه اش را در بخش( ذهنی) حفظ می کند و هم ارتباط خوبی با مخاطب در بخش( عینی) برقرار می کند 

برمی گردم خواهرم را ببویم 

برمی گردم ایوانم رابشویم ...(عینی)

... بی سایه ام درخت بی زمینم

بر می گردم میوه ام را ببینم ...، جالب اینجاست که حتی در ابیات ذهنی این ترانه سرا که مثلا درخت بی زمین اگرچه ساخته ذهن شهیار است اما انقدر واقعی و قابل لمس سروده شده که به راحتی با مخاطب ارتباط برقرار می کند و همزاد پنداری می شود 

اما ببینید اردلان سرفراز چگونه می سراید :

هیهات که کوتاه شود با رفتن جانم 

این دست ِ تمنا که به سوی تو درازاست 

به به! آفرین به مظلوم ترین ترانه سرای ایران که اینگونه با واژه های ساده مفاهیم نو در ترانه خلق می کند، راوی از مرگ خود ناراحت نیست از این ناراحت است که اگر بمیرد دست تمنایش که به سوی معشوق دراز است کوتاه می شود و در واقع فقط با مرگ دست تمنایش از معشوق کوتاه می شود واین یعنی همان سهل و ممتنعی که ترانه را ترانه می کند ...

همانطور که گفتم راحت ترین سبک ترانه نویسی ، ذهنی نویسی ست چون سهل است ولی ممتنع نیست ، از آن جهت که اگر واژه ها را پازل فرض کنیم، که با چیدمان آنها شکلی درست می شود و هر واژه باید سر جای خودش قرار داشته باشد تا به فرم خاصی دست پیدا کنیم در این سبک ترانه نویسی متاسفانه به راحتی می توان جای واژه ها را عوض کرد بی آنکه به بار عاطفی اثر ضربه ای بخورد چون به باور من در این نوع از ترانه ها عنصر عاطفه بسیار کمرنگ است چون همیشه عاشق در این نوع ترانه با واسطه و استعاره با معشوق سخن می گوید به طور کلی در این سبک (ذهنی) ترانه سرا سعی می کند با استفاده از واژگانی با پتانسیل شعری ، مضمون تراشی و تصویر سازی کند بدون اینکه به جنبه های گوناگون تاثیر گذاری یک ترانه بیاندیشد، تجربه شخصی ترانه سرا در ترانه حضور ندارد چیزی که نیما یوشیج فردیت شاعر یعنی  تجربه ، حس و نگاه او را در شعر غیر قابل انکار و لازم الوجود می دانست به تعبیر یکی از تئوریسین های شعر امروز این اشعار(ذهنی) در تجارت حسی خود به مخاطب دچار مشکل می شوند . محدود کردن ترانه با دایره واژگان و ترکیبات خاص ذهنی باعث عدم گسترش مضامین نو خواهد شد از طرفی بکار گیری واژگان تکراری ذهنی مخاطب را خسته می کند و ترانه را به سمتی می برد که گویی بارها شنیده ای! تصاویر خام و غیر حسی همانقدر که می کوشند ذهنی شوند غیر واقعی به نظر می رسند اکثر ترانه های ذهنی فاقد عنصر عاطفه هستند و توان برانگیختن احساسات مخاطب را ندارند این انگیزش در ترانه با چند جمله عاطفی و ایماژیست ذهنی هرگز به دست نمی آید ایماژهای حسی و عینی و تجربه های ناب عاشقانه را می طلبد که متاسفانه اکثر ترانه سرایان حال حاضر که در مارکت حضور دارند یا ندارند یا خجالت می کشند ابراز کنند یکی از علل آسیب شناسی ترانه امروز که چرا تا این اندازه ذهنی است و عاشقانه عینی و واقعی نیست ، بدون شک تاثیر ممیزی است. در سالهای آغازین آزادی موسیقی پاپ بحث بر سر این بود که ترانه های عاشقانه ای مجوز می گیرند که به عشق حقیقی بپردازند هنوز هم این تفکر در شورای شعر صدا و سیما حاکم است این حکم ، ترانه سرا را وادار می کرد که در لفافه سخن بگوید و رفته رفته صمیمیت کلام ترانه سرا از بین رفت نگاهی بیاندازید به ترانه هایی که بین سالهای ۷۶تا۸۰ وارد بازار پاپ شدند به یاد بیاورید ترانه(دل من سیاس ولی آبی رو خیلی دوست دارم) که سروده سهیل محمودی ست و شادمهر عقیلی در آلبوم مسافر اجرایش کرد روابط عاشقانه در ترانه های آن سالها به اعتقاد من کودکانه بود اسما عاشقانه بود رسما نه ! بهر حال از آنجا که اکثر ترانه سرایان امروز از آن سالها خود را به امروز ترانه پیوند زده اند ممکن است هنوز هم تشعشعات ممیزی آن سالها در خاطرشان باشد و از این رو ذهنی می نویسند و یا به عبارتی دیگر با احتیاط عاشقانه  می سرایند وکلامشان صمیمی نیست شاید به همین خاطر است که دیگر در ترانه عاشقانه ای نمی شنویم کسی بگوید: کی اشکاتو پاک می کنه شبا که غصه داری ، دست رو موهات کی می کشه وقتی منو نداری...! به امید آزادی کامل فکر و اندیشه و دمیده شدن روح عاشقانه های صمیمی در کالبد ترانه ایران .

 

                       

                                                                         نویسنده : افشین مقدم                                

 

 

 

 

 

 

/ 10 نظر / 8 بازدید
مصطفی مردانی

سلام. خيلی خوب بود. از اين متن خيلی لذت بردم. واقعاً‌ شعرسازی و حالا ترانه سازی فقط با ترکیبات عجیب و غریب یکی از مشکلات این روزهای ادبیات ماست. موفق باشید.

قربانیان ترور

قربانیان ترور، زنان و کودکان آسیب دیده، آسیب های روانی ترور در جامعه... سهم ما در ساختن دنیایی بدون تروریسم چیست؟

آتوسا

سلام ... مبحث جالبی بود موفق باشيد

مصطفی مردانی

سلام جناب موسوی عزيز. اولاْ ادرس وبلاگتون رو درست بذاريد مردم بتونند جواب بدند دوم اينکه آقای بوترابی که مدير سايت هستند و احتمالاْ‌ منظورشون اين بود که اسم افشين مقدم رو آورديد و کپی رايت رو رعايت کرديد!‌!!! با اين حال مطلب فوق العاده ای بود.

مهشید

ممنون از مطلب مهم و اثر گذارت اگه بخوام اشعارم توسط کسانی که استاد هستند دیده و اصلاح بشه باید چی کار کنم

نیما

سلام جناب مقدم بی تردید با سخن های شما موافقم ممنونم از این مطالب آموزشی لذت بردم. به نظر من ترانه سرایی به شغل عاشقانه است تا عاشق نشی حرفی واسه گفتن در اون نداری