ترجمه ی شعری از اميلی ديکنسون

 

هفته ي پيش ، شعر ديگري از اميلي ديكنسون نوشتمو حالا سه ترجمه از اين شعر را با هم مي خوانيم :

 

ترجمه ي اول : ترجمه ي سعيد سعيدپور از كتاب گزيده ي نامه ها و اشعار اميلي ديكنسون ، انتشارات مرواريد :

 

مي توانم در اندوه دست و پا زنم ،

در تمام تالاب هايش –

به آن خو گرفته ام ،

اما كمترين تلنگر شادي

پاهايم را سست مي كند

و من مستانه مي لغزم –

سنگ ها را جاي لبخندي نيست –

باده ي تازه چنينم كرد –

همين و بس !

 

قدرت نيست جز دردي

كه به انقياد خويش درآوريم –

تا آن كه وزنه ها درآويزند –

غول ها را مرهمي اگر دهي

چون آدميان مي پژمرند –

كوهساري به آنان بسپار

تا آن را بر دوش برند !

 

 

ترجمه ي دوم : ترجمه ي خانم فاطمه ملكي كه آن را به آدرس ايميل من فرستاده اند :

 

من می‌توانم اندوه را به آب اندازم _

تمام آبگیرهای اندوه را_

من به آن عادت می‌کنم_

اما واپسین تعقیب لذت

پاهای مرا خُرد کرد_

و من اشاره‌‌ای کردم_ مست را_

اجازه نده ریگی_ از لبخند_

شراب نو را کدر سازد_

آن اشاره، همه چیز بود!

 

قدرت، تنها دردی است _

مضمحل شده در میان نظم که

تا زمانی که سنگینی دارد، آویخته خواهد ماند_

مرهمی بده _ بزرگ‌جثه‌گان را

پس آنان پلاسیده و کوچک خواهند شد همچون آدمیان

هیمالیا را نیز بده_

آنان حمل خواهند کرد او را!

 

 

 

ترجمه ي سوم : از خودم :

 

مي توانم در اندوه دست و پا بزنم –

در همه ي بركه هايش –

به آن عادت كرده ام –

اما كوچك ترين تكان خوشي

پاهايم را سُست مي كند –

و همچون مستان – راهم را نمي شناسم –

مگذار كسي خنده اي كند –

مستي ام از آن شراب تازه بود –

همين !

 

قدرت چيزي نيست جز درد و رنج –

ناتوان ، و اسير نظم و انضباط

تا وقتي كه سنگين شود و سرنگون –

به غول ها اگر مرهمي دهي

مانند انسانها ضعيف و ناتوان مي شوند –

اما كوهي اگر بر دوششان نهي –

آن را برايت حمل مي كنند !

 

 

براي هفته ي آينده شعر ديگري از اميلي ديكنسون انتخاب كرده ام. كساني كه مايلند، ترجمه هاي خود را به آدرس زير بفرستند :

 

ghazalbazy@yahoo.com

 

" Hope " is the thing with feathers –

That perches in the Soul –

And sings the tune without the words –

And never stops – at all –

 

And sweetest – in the Gale – is heard –

And sore must be the storm –

That could abash the little Bird

That kept so many warm –

 

I've heard it in the chillest land –

And on the strangest sea –

Yet , never , in Extremity ,

It asked a crumb – of Me .

 

مليحه بهارلو

 

/ 8 نظر / 15 بازدید
ياسر قنبرلو

سلام خيلی جالب بود ... تقابل ۳ ترجمه ! با اين همه تفاوت !؟ واقعا زیبا زیبا بود ... خسته نباشين قربان شما پدرام

جعفر واعظی « آزاد»

در سرزمین‌ِ من‌ ، نقاشان‌ به‌ ردیف‌ِ تبه‌کاران‌ بر شمرده‌ می‌شوند و در آن‌ پرده‌های‌ نقّاشی‌ را به‌ پوسیدن‌ محکوم‌ می‌کنند اگر از هر چه‌ جُز دروغ‌ سخن‌ بگویند ! شکوه‌ِ اندام‌های‌ شیله‌ را خطّی‌ گستاخ‌ می‌کشند سلام و خسته نباشيد خدمت همه شما عزيزان سپاس از این همه تلاش و صبر و حوصله تان . اميدوارم که هميشه موفق باشيد . شعرهای خوب با ترجمه های خوب و عالی باز خواهم آمد و دوباره می خوانمتان . يا علی مولا رخصت

آتوسا

سلام با نگاهی به سه ترجمه می توان سختی برگرداندن يک اثر آنهم از نوع شعر ( با تمام ظرافتهای شعری ) را مشاهده کرد . با تشکر از دوست خوبمان خانم ملکی و خانم بهارلوی عزيز که اجازه چنين مقايسه ای رادادند ... برای تمام دوستان آرزوی موفقيت می کنم و اميدواترم چنين همکاريهايی در زمينه های ديگر هم وجود داشته باشد .

فاطمه .::.گل يخ

سلام ممنون خانم بهارلوی عزيز... من گفته بودم ترجمه من زياد دقیق نخواهد بود..من از ترجمه چیزی نمی دانم.. موفق باشيد...اقلا در تقابل ترجمه ها چيزهایی خواهم آموخت..يخ

جلال اسفندياري

باسلام ودرود مليحه خانم انتخاب زيبائي بود وبلاگ قشنگي داريد ممنونم از آتوسا خانم كه وبلاگ شمارا معرفي نموده است موفق باشيد

ali

عالی بود از وبلاگ ما هم دیدن کنید

طاهر

باتشکرازترجمه خوب وموثرتان خانم بهارلو