| ساعت ٢:٠٥ ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٦ |
|
براي صحبت کردن درباره شخصيت پردازي بايد خيلي محتاطانه و ظريف عمل کرد. شخصيت پردازي يکي از اصولي ترين و مهم ترين ارکان يک داستان است و اصولاً چيزي که باعث مي شود ما يک نويسنده تازه کار را از يک نويسنده کارکرده بشناسيم همين است. اما چرا با اين همه اهميتي که دارد بحث را از اين عنصر داستاني شروع کرديم؟ داستانهايي که توسط نويسندگان تازه کار نوشته مي شود بيشتر شبيه خاطره است تا داستان. شايد نويسنده بتواند خيلي خوب روايت کند اما شخصيتها مصنوعي و ساختگي به نظر مي آيند و در اين داستانها به چيزي که بيشتر از همه اهميت داده مي شود طرح داستاني است تا شخصيتهاي مادر مرده! شخصيت ها در اين گونه داستانها با به کار بردن چند تا صفت ساده معرفي مي شوند و باقي داستان صرفاً پرداختن به عمل داستاني و اتفاقي است که مي افتد. و تفاوت واقعاً در همين يک نکته است. صفت! يک مثال ساده مي زنم. کسي پيش شما گلايه مي کند که دوستم خيلي بد و عوضي و بي معرفت است. اصلاً به ديگران کاري ندارد. بدقول است و... شما نمي پرسيد چرا؟ تازه اگر اين آدم پيش شما گلايه کند که خوب دير سر قرار مي آيد، جواب تلفن نمي دهد، زنگ نمي زند و خبر خيلي چيزها را به من نمي دهد و از اين دست حرف هاي کلي. تازه شما مي پرسيد چه زماني اين بدقولي ها را کرده و چه زماني جواب تلفن شما را نداده آن زمان است که آن شخص شروع مي کند به تعريف کردن يک اتفاق که از آن اتفاق مي شود حدس زد که آيا دوستش بي معرفت است يا خودش! ! مسأله همين است. شايد اولين درسي که مي توان درباره شخصيت پردازي داد همين است. حذف کردن صفتها و قيدها از شخصيت پردازي. مهم صفتي نيست که آن فرد دارد. مهم عملي است که از آن طريق ما به درک صفت مي رسيم. يا بهتر بگويم: مهم صفت نيست، مهم نشان دادن صفت است. شخصيت ساده و شخصيت کامل شخصيت ساده (Flat) به شخصيتي گفته مي شود که از ابتدا تا انتهاي داستان هيچگونه تغييري نکند و بتوان با چند صفت ساده توصيفش کرد. در بعضي از کتابها از کلمه تيپ هم براي اين نوع شخصيتها استفاده مي شود. اين شخصيتها که در سريالهاي نازل تلويزيوني مثل پاورچين، زير آسمان شهر و ... به مقدار لازم پيدا مي شوند هيچگونه تغييري در شخصيت و خلق و خويشان ديده نمي شوند و انگار مترسکي هستند در دست نويسنده تا طرح داستاني را پيش ببرند. اما آيا شما واقعاً شخصيتي را مي شناسيد که از ابتدا تا انتهاي عمرش در برابر همه مشکلات و موانع به يک صورت عمل کرده باشد و حتي ادعاي اين را داشته باشد. من دوستان زيادي داشتم که ادعا مي کردند از هيچ چيز نمي ترسند اما به محض ديدن يک موش در خانه روي صندلي پيدايشان مي کرديم. به عبارت بهتر مي شود گفت شخصيتهاي ساده شخصيتهايي هستند که در طول داستان هيچگونه تغييري نمي کنند. شخصيتهاي جامع (Round) : حقيقت همين چيزي است که گفته شد. انسانها را نمي توان با چند صفت نشان داد. ممکن است يک انسان را خيلي بي معرفت بدانيم اما بعد از شنيدن اتفاقي که افتاده نظرمان کاملاً برگردد. يا ممکن است شخصي که ادعا مي کنيم خيلي بي احساس است در مقابل يک مسأله ساده مثل بيماري همسرش خيلي احساساتي برخورد کند و دست و پايش را گم کند. وظيفه داستان نويس فقط نشان دادن عملي است که از آن طريق ما به ماهيت شخصيت مي رسيم. ممکن است احساس کنيم شخصيتي که ما داريم براي داستانمان خلق مي کنيم يک شخصيت ساده و عادي است که در هر کوچه و خانه اي پيدا مي شود. اما طبق توصيه اي که جيمز جويس[1] به شاگرد با استعداد خود ساموئل بکت[2] مي کند حتي اگر داري درباره يک درشکه چي ساده حرف مي زني سعي کن طوري آن را بسازي که با درشکه چي هايي که قبلاً ساخته شدند تفاوت داشته باشد. اگر به اين حقيقت ايمان داشته باشيم که همه انسانها در همه حالات شبيه به هم نيستند و همه انسانها هماني نيستند که ما در حالت عادي مي بينيمشان معناي شخصيت پردازي را فهميده ايم. شخصيت پردازي کامل به سه وجه شخصيت مي پردازد : 1- وجه حرفه اي يا شغلي : وجهي که در هنگام کار از خود بروز مي دهد. 2- وجه خانوادگي : وجهي که در مقابل خانواده نشان مي دهد 3- وجه شخصي : وجهي که در تنهايي خود نشان مي دهد. ( يک آدم دو زنه را تصور کنيد که در مقابل خانواده اش و در تنهايي خودش شخصيتي متفاوت نشان مي دهد ) بيشتر شخصيتهايي که ما در اطرافمان مي بينيم ممکن است فقط وجه حرفه ايشان يا حداکثر وجه خانوادگيشان را ببينيم. چه کسي از درون ديگران با خبر است؟ چه کسي مي داند در پشت يک رابطه به ظاهر احمقانه بين دو تا دوست چه چيز ديگري مي تواند باشد. چه کسي مي داند مردي که به نظر خيلي با خانواده اش راحت است و شغل مناسبي هم دارد در درون از خودش و زندگي اش راضي است. براي شروع به داستان نويسي کافي است يکي از همين شخصيتهايي را که دور و برتان داريد در يک موقعيت ويژه قرار دهيد و در ذهن خودتان تصور کنيد آيا در آن موقعيت هم همانگونه که نشان مي دهند رفتار مي کنند. [1] ( نويسنده ايرلندي خالق سيماي مرد هنرمند در نوجواني، دوبلينيها، شب بيداري فنيگانها و...) [2] (نمايشنامه نويس خالق مالون مي ميرد، نام ناپذير، در انتظار گودو و...) |

