| ساعت ۱٠:٥۸ ب.ظ روز سهشنبه ٤ تیر ،۱۳۸٧ |
|
محسن سراجی، مرد فعال و ادبی کشور اقدام به برگزاری مسابقات ادبی سالانه ای کرده که درخور تحسین است. راه اندازی انجمن ادبیات اینترنتی ایران، چاپ آثار وبلاگ نویسان در کتابی به نام « برای روز مبادا» و فعالیتهای جشنواره داستانهای کوتاه ایرانی مشهد از فعالیت های این دوست جوان است. امسال نیز جایزه ادبی اینترنتی ایران با همت این دوست عزیز در دو رشته شعر و داستان کوتاه در حال برگزاری است. که سایت پرشین بلاگ حامی و همکار اینترنتی این جایزه ادبی نیز هست. خبر برنامههای بعدی این جشنواره نیز از طریق همین وبلاگ در اختیار دوستان قرار خواهد گرفت. فراخوان ارسال آثار جشنواره جایزه ادبی اینترنتی ایران - این فراخوان یک جایزه ی ادبی مستقل است که می خواهد متفاوت نیز باشد - هر کس فارغ از هر جایگاهی که در آن است و با هر دیدگاهی می تواند مخاطب این فراخوان باشد - جایزه ی ادبی ایران در دو بخش شعر و داستان کوتاه برگزار می شود - بهتر است که شرکت کنندگان در هر بخش بیش از 2 اثر ارسال نفرمایند - شرکت کنندگان می توانند در هر دو بخش شعر و داستان شرکت کنند . - هیچ محدودیت سنی برای شرکت کنندگان وجود ندارد - نشریات ادبی اینترنتی می توانند از میان آثار منتشر شده در سال گذشته ( اول فروردین 86 لغایت 29 اسفند 86 ) حداکثر 10 اثر در هر بخش ( شعر و داستان ) را برای ما ارسال نمایند . - اگرچه در پایان در هر بخش ( شعر و داستان ) سه نفر برگزیده خواهند شد ولی آثار دیگری که شرایط چاپ را دارا باشند اعلام خواهند شد تا ضمن چاپ در کتاب های جایزه ی ادبی ایران فرصتی برای بهتر دیده شدن نوشته های قابل تامل اما مهجور پدید آید . - شایسته است که شرکت کنندگان محترم پیش از این آثار خود را در جایی منتشر و چاپ نکرده باشند . - نوشتن مشخصات کامل و آدرس پستی و شماره تماس و پست الکترونیکی خود را هم که حتما فراموش نخواهید کرد - آثار خود را در فایل word به همراه مشخصات کاملتان ذخیره کنید ترجیحا از فونت Tahoma استفاده کنید و از طرفین دو سانتی متر فاصله بگذارید . بهتر است که آثارتان را برای مان ایمیل کنید به info@jayezeyeadabi.com ، در غیر این صورت آنها را به آدرس پستی مان ( از این روش ) ارسال نمایید . - نکته ی مهم : از امروز که این فراخوان را می خوانید تا 31 مرداد ماه ، ما فرصت داریم از آثار ارزشمند شما بهره مند شویم . خبرهای مرتبط : لازم به ذکر است از مقالات و امکانات سایت نیز میتوانید دیدن کنید. به زودی کانون ادبی پرشین بلاگ برنامههای حمایتی خود از جشنوارههای استانی را نیز در اختیار دوستان قرار خواهد داد. با تشکر کانون ادبی پرشین بلاگ مصطفی مردانی
|
| ساعت ٥:٥٦ ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٦ |
|
چند ترجمه از شعر «Mad Girl's Love Song» از سیلویا پلت را با هم میخوانیم:
|
| ساعت ۱٠:٤٧ ب.ظ روز دوشنبه ۸ بهمن ،۱۳۸٦ |
|
قرار شد اين بار در مورد علايم سجاوندي توضيح کوچکي بدهم. اما قبلش بايد تکليف چند اصطلاح را روشن کنيم جمله ساده : جمله اي که شامل يک فعل بوده و غرض گوينده را به طور کامل بيان ميکند. جمله مرکب : جمله اي که بيش از يک فعل دارد. در اين جمله ها جمله ساده اي هست که غرض اصلي گوينده را بيان مي کند که به آن جمله ساده ميگوييم و جمله يا جمله هاي ديگري نيز هست که براي تکميل معناي جمله به آن افزوده ميشوند. علايم سجاوندي : مهم ترين علايم سجاوندي که براي پيوند يا جدايي واژه ها و عبارات به کار برده مي شود عبارت است از: نقطه (. )، نشانه ي پرسش (؟)، نشانه ي تعجب (!)، ويرگول ( ، ) ، نقطه ويرگول (؛)، دو نقطه (: )، نشانه ي تعليق (... )، نشانه ي نقل قول (« ») و خط تيره ( - ) . افزون بر اين نشانههاي اصلي، نشانه هاي ديگري نيز در نوشتهها به کار ميرود که داراي معاني معيني است. از جمله: پرانتز ( ) و قلاب [ ]. (و چند تاي ديگر که در فرصت ديگري به آن ها مي پردازيم. نقطه (. ) نقطه در موارد زير به کار ميرود: در پايان جمله ي خبري. مانند: کار امروز را به فردا ميفکن. در کوتاه نويسي نام ها و عناوين، مانند: ع. اقبال آشتياني (عباس اقبال آشتياني) نشانه ي پرسشي (؟) نشانه ي پرسشي در موارد زير به کار مي رود: 1- پس از جمله ي پرسشي. مانند: از معده ي خالي چه قوت آيد و از دست تهي چه مروت؟ گفت: « اي برادران، چه توان کرد؟ مرا روزي نبود و ماهي را هم چنان روزي مانده بود». 2- اما، در نقل قول غير مستقيم، در پايان جمله ي پرسشي به جاي نشانه ي پرسش، نقطه گذاشته ميشود. 3- براي نشان دادن گمان و ترديد (درون پرانتز) تلفات اين زلزله ٣۵۰۰ نفر (؟) گزارش شده است. نشانه ي تعجب ( ! ) نشانه ي تعجب در موارد زير به کار ميرود: 1- پس از اصوات. مانند: حاشا! ، آفرين! ، زهي! . 2- در پايان جمله ي تعجبي. همچنين براي نشان دادن تحسين، تحقير، استهزا و عواطفي نظير آنها. مانند: 3- براي برحذرداشتن يا تاکيد، مانند: به هوش باش! ، زود باش! . ويرگول يا کوما (، ) براي کاربرد ويرگول قواعد بسياري نهاده شده است، ليکن در يک قاعده ي کلي مي توان گفت که هر آن جا که گوينده يا نويسنده در گفتار يا نوشتار خود (با هر نيتي که دارد) مکث مي کند و بدين سان جزئي از اجزاي جمله را از اجزاي ديگر آن جدا مي سازد، ويرگول نهاده مي شود. پس از اين قاعده ي کلي مي توان گفت که ويرگول در موارد زير به کار ميرود: براي جدا کردن و در عين حال ايجاد ارتباط ميان اجزاي همپايه (اسمي، قيدي، وصفي و... در يک جمله، مانند: من، حسن و علي از مشهد آمديم. پس از قيد (در آغاز جمله) و پيش و پس از آن (در ميان جمله). پس از وقوع زلزله، سازمانهاي امدادي دست به کار شدند. براي جدا کردن بدل و جملات معترضه. مانند: سعدي، شاعر شيرين سخن شيراز، در نظاميه ي بغداد درس خواند. براي جدا کردن عبارت توضيحي. مانند: در اين ناحيه، انواع غلات، به ويژه گندم، کشت ميشود. معلمي، که شغلي شريف است. به جاي حرف عطف، ميان جملههاي هم پايه. مانند: ميآيند، ميروند، حوايجي دارند، با ما کاري ندارند. بد مکن که بد افتي، چَه مَکَن که خود افتي. براي جدا کردن اجزاي جملات شرطي : هرکه سخن ناصحان، اگر چه درشت و بيمحابا گويند، استماع ننمايد، عواقب کارهاي او از پشيماني خالي نماند. اگر از مهرويان به سلامت بماند، از بدگويان نماند. به جانشينيِ بخش هاي حذف شده در جمله. مانند: سرداران بهرام چوبين رفتند تا کار دشمن بسازند، سرداران خسرو، تا به باده گساري پردازند. (ويرگول به جاي «رفتند» در جمله ي دوم نشسته است) براي جدا کردن اجزاي تاريخ يا نشاني. مانند: پنجشنبه، ١۴ مهر. نشاني: شماره ي ١۵، خيابان انقلاب، تهران (ايران) نقطه ويرگول (؛) نقط ويرگول در موارد زير به کار مي رود: براي جداکردن و در عين حال ايجاد ارتباط ميان جملههاي همپايهاي که در درون خودِ آن ها نشانههاي ديگري (مثلاً ويرگول) به کار رفته است. مانند: تا بيمار را صحتي کامل پديد نيايد، از خوردني مزه نيابد؛ و حمال، تا بارگران ننهاد، نياسايد؛ و مردم هزار سال، تا از دشمن مستولي ايمن نگرديد، گرمي سينه ي او نيارامد. در پايان جمله ي نخست به جاي نقطه، پيش از جمله ي هم پايه ي دومي که با واو عطف آغاز شده و يا اين واو عطف به قرينه حذف شده باشد. مانند: سوز فراق، اگر آتش در قعر دريا زند، خاک از او برآورد؛ و اگر دود به آسمان رساند، رخسار سپيدِ روز سياه گردد. در پايان هر شاهد از يک مجموعه ي شواهد، اگر به صورت جمله نيامده باشد. چارکس از چارکس به رنجاند: حرماي از سلطان؛ دزد از پاسبان؛ فاسق از غماز؛ روسپي از محتسب. دو نقطه ( : ) دو نقطه در موارد زير به کار ميرود: پيش از مجموعهاي از شواهد، مثالها، اقسام و اجزا. مانند: و اين شراب انواع دارد: شراب محبت، شراب عشق، شراب وصال، شراب جمال. پيش از عبارت توضيحي در بيان يا تاييد مطلبي. مانند: نتيجه ي اين حادثه دور از انتظار بود: دولت استعفا داد. پيش از نقل قول مستقيم، اگر با حرف ربط «که» آغاز نشده باشد. مانند: گفت: « نماز را هم قضا کن که چيزي نکردي که به کار آيد. » براي جدا کردن اجزاي ساعت. مانند: ٣۵: ١ بعد از ظهر. نشانه ي تعليق (... ) نشانه ي تعليق براي نشان دادن ناتمام ماندن يا حذف پارهاي از سخن به کار ميرود. حسنک، با عزمي راسخ و خاطري آزاد، زن و فرزند و جاه و مقام و ... را بدرود گفت. نشانه ي نقل قول( « » ) نشانه ي نقل قول در موارد زير به کار ميرود: براي نقل قول مستقيم. غزالي گويد: «بدان که هرچه در دست سلطانيان روزگار است، که از خراج مسلمانان ستدهاند يا از مصادره يا از رشوت، همه حرام است». توجه: در نوشته ي بسياري از نويسندگان به جاي نشانه ي فارسي ِ (« ») نشانه ي انگليسي " - " به کار برده مي شود که البته به دليل بهره گرفتن از خطوط کامپيوتري غير فارسي مي باشد. ليکن در آن جا که امکان نوشتن نشانه هاي فارسي وجود دارد، به کارگيري آن ها را سفارش مي کنم. براي جاي دادن مواد زير در درون آن: 1) اصطلاحات علمي و فني، عناوين، واژه ها و تعبيرات مهجور و نا آشنا. مانند: علم تحول واژه ها را « سمانتيک» مي نامند. 2) کلمه يا عبارتي که لفظ آن مراد باشد نه معني و مفهوم آن. مانند: «اقبال» مصدر باب افعال است، «انوشيروان» هجا دارد. 3) واژه يا عبارتي که کاربرد آن از خود نويسنده يا نظر او نيست. مانند: در قرار داد ١۹۰۷، ايران به «مناطق نفوذ» روسيه و انگلستان تقسيم شد. دوستان او را «رشيد السلطان» لقب داده بودند. توجه - هرگاه عبارتِ درون نشانه ي نقل قول، در پايان جمله ي اصلي باشد، نقطه ي پايان جمله بيرون از نشانه ي نقل قول قرار ميگيرد. در تعريف اصطلاح عرفانيِ هيبت آوردهاند: «اثر، مشاهده ي جلال حق است در قلب؛ و آن درجه ي عارفان است. »
خط تيره ( - ) خط (-) در موارد زير به کار ميرود: براي جدا کردن عبارات معترضه (يعني عبارتي خارج از موضوع که آن را ميان کلام مي آورند)؛ يک روز تمام - اگر حاجت باشد، دو روز- براي انجام دادن اين کار فرصت داريد. براي جدا کردن کلمه و عبارت توضيحي يا تاکيدي شهر و هرچه در آن بود – ساکنان و چهارپايان و بناها- در آتش سوخت. به جاي تا و به در بيان فاصله هاي زماني و مکاني و مقداري قطار تهران- مشهد، (١٣۸۶ – ١٣٣۵)، ۲۰ – ١۵ کيلو براي نوشتن فهرست انواع، اگر شماره گذاري آن ها لازم نباشد براي نشان دادن تغيير سخنگو، به ويژه در نمايشنامه يا بخش هاي مکالمهايِ داستان. |
| ساعت ۱٢:۱٠ ب.ظ روز شنبه ٦ بهمن ،۱۳۸٦ |
|
با سلام در این پست با دو کار کوتاه طنز در خدمت دوستان هستم ( روح الله کرهانی)
۱- پسرک
پسرک کیف زنی را قاپید دور و بر راپایید داخلش را کاوید خط لب را برداشت روی دیوار نوشت : پز زن عالی بود کیف او خالی بود ۲- سزار سزار گفت: پیروزی آن برده گلادیاتور برشیرهای ما « پاک » آبروی ما را برد. مارک آنتونی ! از چه وقت شیرهای ما این چنین فزرتی شده اند؟! مارک آنتونی گفت : سزار بزرگ ! از آن روز که شیرهای ما پاستوریزه شده اند آنقدر آب به نافشان بسته اند که دیگر رمقی برایشان نمانده است !!!!!! ۱۳۸۶/۱۱/۶ روح الله کرهانی شیرازی |
| ساعت ۱۱:٠٠ ق.ظ روز جمعه ٥ بهمن ،۱۳۸٦ |
|
سید مسعود حسینی متولد 23 خرداد 1361 به شماره پلاک 686 ؛ متولد گنبد کاووس و فارغ التحصیل رشته شیمی کاربردی از دانشگاه آزاد اسلامی شاهرود میهمان این هفته کانون ادبی است . درباره ی فعالیتهای ادبی و هنريش می گوید : من از سال 78 وارد انجمن حافظ گنبد کاووس شدم . به جهت آشنایی با محسن حیدریان فرد در سال 83 و آشنایی نزدیکتر و بیشتر با معلم عزیز و دوست داشتنی خودم – سید جواد طباطبایی - فعالیتم را جدیتر پیگیری کردم .یک دوره کلاسهای کارگاهی تئاتر را هم به استادی دکتر سهراب سلیمی و راهنماییهای استاد جلال تهرانی با موفقیت پشت سر گذاشتم . علاقه ی مفرطم به نوشتن مرا مجذوب دنیای دوست داشتنی تئاتر کرد . با وجودی که مدت زمان ورودم به عرصه ی تئاتر زیاد نیست اما برایم بسیار تاثیرگذارنده و سازنده بوده است . همیشه در اشعارونوشته هام سعی کردم خودم باشم و گاه به سبب گفتن تلخیها و نگاه واقع بینانه متهم به بدبینی نسبت به زندگی شدم . برای هنر و هنرمند احترام والایی قائلم ؛هرچند به قول استاد شجریان هنرمند شدن کاریست آسان و هنرمند ماندن سخت ... تمام تلاشم بر اینست که انسان واقعی باشم و بتوانم بهشت را به « آدم » برگردونم ... هرچند که پرسه هایم ناچیز و قدمهایم کوتاه و این فکر بچه گانه به نظر برسد ؛ به قول مرحوم پناهی ( دنیای بچه ها پاکه ... دلم نمی خواد بزرگ شوم !) .حالا تا چه حد موفق بوده و هستم قضاوتش برعهده ی دوستان... با جمله ای از بِکِت که همیشه نوازشگر یکی از بزرگترین آرزوهای من نیز هست شما را به خدا می سپارم : بِکِت می گوید : « گودو نمی آید ؛ گودو تو هستی ! » برای دوست جوانمان و شما دوستان آرزوی موفقیت و بهروزی دارم ...
خانم ! اذان مغرب از اين مسجد شما تا دور دستهاي همين گنبد رها _ _ وقتي سياه پوش شود تنگ ِ تنگ ِ تنگ مانند آن دو ماهي ِ سرخي كه تُنگ را _ _ جايي براي عاشقي خود نديده اند ، ... تا جبر باز ِ هندسه اش توي كوچه ها _ _ بيرون بريزد و همگان عاشقش شوند ! ... اين عشق از دو چشم به خلوت رسيده تا _ _ با ماهروي ِ پُر بركت هر غروب سرد افطارها كند (( رمضان )) حيض و بي صدا !! ** سي روز روزه ايم كه يوم الشّك است عشق سي روز روزه دار ِ (( خيابان ِ اشتها )) ! هر لحظه كور مي شوم از اشتها ... ولي اين قلب بي وضو به شما كرده اقتدا الله ُ اكبر ُ ... تو كه ... الله ُ اكبر ُ ! گنبد ، اذان مغرب ِ اوقات ِ بي هوا
سيد مسعود حسينی
|
| ساعت ۱٠:٥۱ ق.ظ روز پنجشنبه ٤ بهمن ،۱۳۸٦ |
|
سيلويا پلت (Sylvia Plath)در 27 اكتبر 1932 در بوستون در ايالت ماساچوست به دنيا آمد. پدرش استاد زيستشناسي در دانشگاه بوستون بود. او يك هفته پس از تولد هشت سالگي پلت، در نوامبر 1940 بر اثر بيماري ديابت از دنيا رفت. پلت از همان زمان به سرودن شعر روي آورد و اولين شعرش را در هشت سالگي چاپ كرد. او بسيار حساس و مستعد بود و در مدرسه دانشآموز نمونه بود. در سال 1950 از طريق جايزهي تحصيلي وارد كالج اسميت شد و همچنان به سرودن شعر ادامه داد و موفق به كسب جوايز ادبي بسياري شد. هنگامي كه سال سوم دانشكده را به پايان ميبرد، اقدام به خودكشي با قرصهاي خوابآور كرد. او بعدها اين تجربه را در يك رمان شرح حال با عنوان (بانگ ناقوس) (The Bell Jar) توصيف كرد كه يك ماه قبل از مرگ او با نام مستعار ويكتوريا لوكاس (Victoria Lucas) منتشر شد. پس از يك دورهي بهبود، شامل شوك الكتريكي و رواندرماني، پلت موفقيتهاي خود را در ادبيات و دانشگاه از سر گرفت. او در سال 1955 از كالج اسميت فارغالتحصيل شد و جايزهي تحصيلي (فولبرايت) (Fulbright) را گرفت و به دانشگاه كمبريج انگلستان راه يافت. در 1956 با شاعر انگليسي، تد هيوز (Ted Hughes)در يك مهماني در دانشگاه، آشنا شد و ازدواج كرد. در سال 1957 پلت و هيوز به آمريكا برگشتند و پلت بهعنوان استاد ادبيات در كالج اسميت تدريس كرد و پس از مدتي كارمند يك شركت در بوستون بود. سپس در 1959 دوباره به انگلستان برگشتند. يك سال بعد، اولين فرزندشان به دنيا آمد و در همان سال، اولين مجموعه از اشعارش با عنوان (عظيمالجثه) (Colossus) در انگلستان منتشر شد. دو سال بعد، دومين فرزندشان هم به دنيا آمد، ولي در آن سال، هيوز بهخاطر زن ديگري – آسيا گاتمن وويل (Assia Gutmann Wevill)، همسر شاعر كانادايي ديويد وويل – او را ترك كرد و پس از آن پلت زندگي بسيار سختي را همراه با فقر و بيماري گذراند و اين تنگدستي، او را مجبور به نوشتن اشعار بيشتري ميكرد. سرانجام او در 11 فوريهي 1963 در سن 31 سالگي با گاز خودكشي كرد. مدتي پس از خودكشي او، آسيا وويل – زني كه هيوز به خاطر او پلت را ترك كرد – هم خودش را به همان شيوه، با گاز خانگي كشت. هواداران سيلويا پلت، پس از مرگ او، تد هيوز را متهم كردند و او را در خودكشي پلت مقصر دانستند. سنگ قبر پلت بارها توسط طرفدارانش كه مي خواهند نام هيوز را از روي آن بتراشند، خراب شده است. دو سال پس از مرگ پلت، دومين مجموعهي اشعارش با عنوان (اريل) (Ariel) منتشر شد و سپس در سال 1971 مجموعههاي (گذر از آب) (Crossing the Water) و (درختهاي زمستان) (Winter Trees) به چاپ رسيدند. در سال 1981 به خاطر كتاب (Collected Poems) كه به همت تد هيوز انتشار يافت، جايزهي ادبي پوليتزر (Pulitzer) را دريافت كرد. يكي از شعرهاي سيلويا پلت را براي ترجمه انتخاب كردهام. كساني كه مايلند، ترجمههاي خود را به آدرس زير بفرستند: (( Mad Girl's Love Song )) " I shut my eyes and all the world drops dead ; I lift my lids and all is born again . ( I think I made you up inside my head.) The stars go waltzing out in blue and red , And arbitrary blackness gallops in: I shut my eyes and all the world drops dead. I dreamed that you bewitched me into bed And sung me moon – struck, kissed me quite insane. ( I think I made you up inside my head.) God topples from the sky, hell's fires fade: Exit seraphim and Satan's men: I shut my eyes and all the world drops dead. I fancied you'd return the way you said, But I grow old I forget your name. ( I think I made you up inside my head.) I should have loved a thunderbird instead; At least when spring comes they roar back again. I shut my eyes and all the world drops dead. ( I think I made you up inside my head.) "
|
| ساعت ٧:۱٤ ب.ظ روز سهشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٦ |
|
محمد حسيني مقدم از شاعران جوان غزل پست مدرن است كه مسيري جالب را براي شعر گفتن طي كرده است. يعني برعكس بسياري از شاعران جوان ابتدا به مطالعه و نقد پرداخته و بعد از مدتي طولاني دچار شعر شده است! او كه متولد 1364 مي باشد با آنكه در شهري كلاسيك پرور! مثل «مشهد» زندگي مي كند اما داراي آثاري متفاوط و ساختارشكن مي باشد. رشته تحصيلي او در دوره كارشناسي «ادبيات انگليسي» بوده اما قصد ادامه تحصيل در رشته «ژورناليسم» را در مقطع فوق ليسانس دارد. او به جز غزل پست مدرن تجربه هاي زيادي نيز در قالب هايي مثل شعر سپيد، داستان و... داشته است كه نوع برخوردش با همه آنها به نوعي با روحيه عصيانگرش تناسب داشته است. در اينجا شعري جديد از او را مي خوانيم و براي اين شاعر خوب مشهدي روزهاي بهتري را آرزومنديم: هی فرت وفرت وفرت فقط زرت وپرت کن گاهی عوض بشو بنشین پرت وزرت کن با زرت و پرت هات... و آن پرت وزرت هات یک قید خوب باش... و هی فرت وفرت کن کن پرت را خودت و شهر برج بلندترین بالای برو بلندشو هم بعد و... یک هایکو: دانه ذرت مدتهاست که افتاده در بشکه قیر |
| ساعت ۱٠:٠۳ ب.ظ روز دوشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸٦ |
|
نيم فاصله چيست؟ در رسمالخط قديم چيزي به نام « نيم فاصله » وجود نداشته است. در حقيقت نيم فاصله حاصل ورود ابزار مدرن براي نوشتن و ناداني اين ابزار در مورد دو تکه بودن يک کلمه واحد است. تفاوت نيم فاصله با فاصله در اين است که اگر بين دو کلمه فاصله قرار بدهيم و اين دو کلمه در واقع يک کلمه واحد باشند در انتهاي خط به دو تا کلمه مجزا تبديل ميشوند. اما اگر از نيم فاصله استفاده کنيم اين کلمه دو تکه نه تنها در انتهاي خط بلکه در تمام جاهاي خط يک کلمه واحد خواهند بود. اما چگونه؟ تفاوت را احساس کنيد: 1) مي شود، رسم الخط، داستان نويس، ويژه نامه، نامه ها، کتاب ها و... 2) ميشود، رسمالخط، داستاننويس، ويژهنامه، نامهها، کتابها و.. 3) ميشود، رسمالخط، داستاننويس، ويژهنامه، نامهها، کتابها و.. خط اول کلمات با فاصله از هم جدا شدهاند، خط دوم با نيم فاصله و خط سوم بدون هيچ فاصلهاي! ميبينيد که کلمات خط دوم به هم چسبيدهاند اما در رسمالخط آنها هيچ اشکالي به وجود نيامده است. در حقيقت نيم فاصله صرفاً براي يک تکه کردن کلمات دو تکه است بدون اينکه هيچ اشکالي در رسمالخط به وجود بيايد. نيم فاصله را چگونه بگذاريم؟ در ويندوزهاي مختلف نيم فاصله به گونه اي خاص گذاشته ميشود. در بعضي از آنها با فشار دادن همزمان دو کليد Shift , Space و يا دو کليد ctrl , - به وجود ميآيد. نيم فاصله را کجا به کار ببريم؟ 1) کلمات واحد که از دو تکه مجزا تشکيل شدهاند : هر کلمه دو تکه اي نياز به نيم فاصله ندارد. کلماتي را با نيم فاصله از هم جدا ميکنيم که در صورت جدا نوشتن آنها باز هم هر کلمه معناي کاملي داشته باشد. به عنوان مثال رسمالخط، هشتالهفت، مبايعهنامه، نامهنگاري، داستاننويس و... 2) مي، همي، نمي و ... که به قبل فعل ميچسبند. اين سه تا هرگز به فعل نميچسبند اما به همان دلايلي که ذکر شد با نيم فاصله به هم ميچسبند! مثال : مينويسم، نميخواهم، هميرويم و... 3) ها (علامت جمع فارسي ) : « ها » ي علامت جمع فارسي هم به کلمه نميچسبد. نامهها، کتابها، ستارهها... 4) به قبل از کلمه : تصور کنيد عبارتي مثل « به وجود بياورم » را بخواهيم به مخاطب برسانيم. به خط بالا و وجود خط پايين باشد. چه اتفاقي ميافتد؟ 5) ام، اي، ايم، ايد، اند : اين شناسههاي فعل که قرار است به فعل بچسبند اما به خاطر اينکه حرف آخر فعل « ه » است نميتوانند بچسبند. رساندهاند، گذاشتهايم، خواستهام، ننوشتهاند و... 6) تر و ترين : دو تا شناسه اي که صفت تفضيلي ميسازند. به جز در دو کلمه بيشتر و کمتر همواره از کلمه بعدي خود جدا نوشته ميشوند. و به همان دليلي که گفته شد با نيم فاصله به کلمه قبلي خود ميچسبند. چه دليلي محکمتر از اين که نيمفاصله، دو کلمه را به هم ميچسباند اما همچنان فاصله را حفظ ميکند. ممکن است هنگامي که تازه شروع به استفاده از نيمفاصله کردهايد برايتان سخت باشد که از آن استفاده کنيد اما همين که عادت شد ديگر مانند باقي کارها هنگام تايپ عمل ميکند. به عنوان آخرين مطلب، بحث بعدي درباره علايم سجاوندي خواهد بود. بعد از آن به داستان صرف خواهيم پرداخت. موفق باشيد مصطفي مرداني. |
| ساعت ٤:٢٢ ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ دی ،۱۳۸٦ |
|
اين قسمت معرفي کتاب هم خودش داستان مفصلي دارد. از جناب دکتر سيد مهدي موسوي که بخش شعر را دست گرفت، تا خليل رشنوي و دوستانش در وبلاگ زاگرس نشينان که به خاطر برگزاري اولين جشنواره داستانهاي پيامکي (www.smsdastan.blogfa.com ) نميخواهم درگير حاشيهشان کنم. از همین جا برایشان آرزوی موفقیت میکنم. حالا هم من! قرار است خانم عليخاني (مدیر پاتوق ادبی ) از چند هفته بعد که مشکل خط تلفنشان حل شد اينجا را به روز کنند و در اين مدت هم من اينجا مطلب ميگذارم. از آنجا که حجم کامنتها، اي ميلها و پيامکهايي که از من منبع يادگيري ادبيات داستاني ميخواهند دارد زياد ميشود و چيزي نمانده که سرگيجه بگيرم، تصميم گرفتم دو تا از بهترين کتابهايي را که در مورد يادگيري داستان است اينجا معرفي کنم. 1. عناصر داستان اطلاعات دايره المعارفي نام کامل کتاب : عناصر داستان نويسنده : جمال (حسين) ميرصادقي چاپ اول : 1364 درباره نويسنده : جمال ميرصادقي متولد 19 اردي بهشت 1312 و فارغ التحصيل دانشکده ادبيات و علوم انساني از دانشگاه تهران در رشته ادبيات فارسي است. از پيشکوستان داستان نويسي در کشور است. از جمله کساني که در ايران کارگاه داستان نويسي دارد و مدتهاست اين کارگاهها را ادامه ميدهد. در اين دوره دراز کار در حوزه، داستان کوتاههاي بسيار و نه رمان نوشته است. درباره کتاب : کتاب عناصر داستان، به صورت کاملاً تئوري عناصر داستان را يک به يک بررسي ميکند و در انتهاي تمام بخشها يک داستان را که بر پايه آن عنصر داستاني نوشته شده به عنوان مثال آورده است. کتاب عناصر داستان جمال ميرصادقي براي کساني که تازه ميخواهند داستان نويسي را شروع کنند کتاب فوقالعادهاي است، و اگر نويسنده تازه کار دل به خواندن کامل کتاب بدهد ميتواند پس از پايان کتاب پيشرفت خود را حس کند. گر چه هنوز هم براي پيشرفت اساسي تر نبايد مطالعه اصولي و منظم را از ياد ببرد. کتاب عناصر داستان را از اين جهت پيشنهاد ميکنم که يادگيري تمام اين اصول داستان براي کساني که ميخواهند مقالات داستاني، نقد و آموزشي بخوانند بتوانند با اصطلاحات داستاني ارتباط برقرار کنند و به قول بهتر گليم خود را از آب بيرون بکشند. خواندن اين کتاب حتي براي کساني که ميخواهند وارد کارگاههاي داستان نويسي بشوند هم توصيه ميکنم. اين کتاب اصول اوليه داستان نويسي است. آثار ديگر : مسافرهاي شب 1341, چشم هاي من خسته 1345, شبهاي تماشا و گل زرد 1347, درازناي شب 1349, اين شکسته ها1350, داستان هاي منتخب 1351]], آن سوي تل هاي شن 1352, نه آدمي نه صدايي1354, شب چراغ 1355, دوالپا 1357, هراس1357, آن سوي پرچين ، مجموعه نه داستان کوتاه از نويسندگان جهان ، ترجمه با همکاري محمود کيانوش 1352, عناصر داستان 1364, ادبيات داستاني, بادها خبر از تغيير فصل مي دهند 1364, آتش از آتش 1365, چه دنياي قشنگي داستان کودکان 1364, پشه ها 1367, کلاغ ها و آدم ها 1368, برگزيده داستان هاي کوتاه جمال ميرصادقي 1368, جهان داستان غرب 1372, داستان و ادبيات 1375, واژه نامه هنر داستان نويسي با همکاري ميمنت ميرصادقي 1377, پيش کسوت هاي داستان کوتاه 1378, روشنان 1379, اضطراب ابراهيم 1380, جهان داستان ايران 1380, زندگي را به آواز بخوان 1384 .... 2. کتاب ارواح شهرزاد : اطلاعات دايره المعارفي : نام کامل کتاب : کتاب ارواح شهرزاد، سازهها، شگردها و فرمهاي داستان نو نويسنده : شهريار مندني پور ناشر: ققنوس چاپ اول : 1383 درباره نويسنده : در ۲۶ بهمن ۱۳۳۵ در شيراز به دنيا آمد. نويسنده اي پرتلاش با نثر آرکائيک (باستاني) و خاص خود. نويسنده اي که به قول سيمين دانشور « دستهايي آهنين دارد اما دستکشي از حرير پوشيده است.» شهريار مندني پور هم از جمله کساني است که کارش را با کارگاه داستان و آن هم از نوع هوشنگ گلشيرياش آغاز کرد. و سالها بعد خودش کارگاه داستاني در شهر مادرياش شيراز به راه انداخت. انگار تمام نويسندههاي بزرگ اهميت کارگاه داستان را ميدانند. و او هم نويسنده بزرگي است. درباره کتاب : کتاب ارواح شهرزاد، يک کتاب تئوري – تجربي است. اما چگونه! « اين کتاب ثمره کاشت و داشت و برداشت ساليان سال از عمري است که با انتخاب، سرمستي و لابد غروري و البته رنج و برزخ آشامي و سرگشتگي به داستان واسپرده شده است. » اين کتاب که حاصل سالها برگزاري کارگاه داستان است و در آن سعي شده است عناصر داستان – نه به صورت تئوري صرف – بلکه با اضافه کردن تجربيات سالها بحث و صحبت درباره آنها در کارگاههاي داستان پرداخته شود. اين کتاب نثر سخت و سنگيني دارد و براي نويسندههايي که تازه دارند نوشتن را شروع ميکنند ممکن است سخت و طاقت فرسا باشد. اما با تمام احترامي که شخصاً براي جناب ميرصادقي قائلم مطمئناً کتاب بهتري نسبت به عناصر داستان است. از آن جهت که نويسنده را با نوشتن درگير ميکند و تمام سؤالهايي که ممکن است ذهن خلاق يک نويسنده را آزار بدهد پاسخ ميدهد. کتاب ارواح شهرزاد به تمام کساني توصيه ميشود که لااقل شش ماه داستان نويسي را دنبال کردهاند. اگر زودتر اين کتاب را خوانديد مطمئن باشيد خوانش دوم اين کتاب بعد از شش ماه تأثير بسيار بيشتري دارد. کتابي که الان منبع خيلي از مقالات در نشريههاي اينترنتي و کاغذي شده. آثار ديگر اين نويسنده : مجموعه داستان «سايههاي غار»، ۱۳۶۸، مجموعه داستان «هشتمين روز زمين»، ۱۳۷۱، مجموعه داستان «موميا و عسل»، ۱۳۷۵، مجموعه داستان «ماه نيمروز»، ۱۳۷۶، داستان بلند «راز» براي نوجوانان، ۱۳۷۶، مجموعه داستان شرقْ بنفشه، ۱۳۷۷، رمان «دلِ دلدادگي»، ۱۳۷۸، مجموعه داستان «آبي ماوراء بحار» ۱۳۸۲، «ارواح شهرزاد» (شيوهها و شگردهاي داستاننويسي نوين)، ۱۳۸۴، رمان «تن تنهايي» (در دست انتشار) مصطفي مرداني |
| ساعت ٩:٥٥ ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ دی ،۱۳۸٦ |
|
ترجمه ي شعر « HOPE » از اميلي ديكنسون : ترجمه ي اول : از سعيد سعيدپور از كتاب گزيده ي نامه ها و اشعار اميلي ديكنسون، انتشارات مرواريد : " اميد " پرنده اي است كه مأوا در روح دارد ، نغمه ي بي كلام را مي خواند و هرگز باز نمي ماند . خوش ترين نوايش در تندباد مي آيد و بايد سخت باشد توفاني كه برآشوبد اين مرغك را كه گرمي دل ها بوده است . آوايش را در سردترين ديارها و در غريب ترين درياها شنيده ام ، اما او هرگز در هيچ تنگنايي از من خرده ي ناني نخواسته است . ترجمه ي دوم : از خانم آتوسا حصاركي كه به ايميل من فرستاده اند : " اميد " چونان پرنده ايست كه در روح آشيان دارد و آواز سر مي دهد با نغمه اي بي كلام و هرگز خاموشي نمي گزيند و شيرين ترين آوايي ست كه در تندباد حوادث به گوش مي رسد و توفان بايد بسي سهمناك باشد تا بتواند اين مرغك را كه بسيار قلبها را گرمي بخشيده از نفس بيندازد من آنرا در سردترين سرزمين شنيده ام و بر روي غريب ترين درياها با اين حال ؛ هرگز ؛ در اوج تنگدستي خرده ناني از من نخواسته است . ترجمه ي سوم : از خودم : " اميد " پرنده اي است – كه در روح ، خانه دارد – و آهنگي را مي خواند بي هيچ كلامي – و هرگز از خواندن باز نمي ايستد – خوش ترين آواهايش – در شديدترين توفان ها – به گوش مي رسد – و چقدر بايد سخت باشد آن توفاني كه شرمنده كند پرنده ي كوچك را كه گرما بخش دل ها بوده است – من نوايش را در سردترين ديارها و در بيگانه ترين درياها شنيده ام و در نهايت ، هرگز ، خرده ناني از من نخواسته است . مليحه بهارلو |

